M Asif Rasikh
l love helping to others
12/06/2025
08/16/2025
نیمهی از یک خاطره ۲
رفیق از غول غور!
اندیوال گرمابه و گلستان.
همایون فکرت ـ که من در آغاز «اول فطرت» صدا میکردم ـ در اوایل سال ۱۳۹۸ با هم آشنا شدیم. آن روزها بچه خوبی بود؛ جوانی کاکه، خوشاستایل و فیشنی، نه مثل حالا. بعدها فهمیدم که نزد بعضی نفرای
خواص خواص با تخلص مستعار «تمیم» نیز مشهور است.
از همان زمان تا امروز، رفاقت ما گاهی خوب و گاهی با فراز و نشیب ادامه یافت است. مدتی همکار در یک آمریت بودیم؛ همیشه یکجا به وظیفه میرفتیم و برمیگشتیم، کارها را مدیریت و نظارت میکردیم. برخی ما را «جورگک کمسایی» صدا میزدند، که راستش تا امروز هم نمیدانم کمسایی چیست. هنوز هم خیلیها ما را با هم اشتباه میگیرند؛ یکی مرا «فکرت» میخواند و او را «راسخ»
همایون فکرت لیسانس ریاضی–فیزیک دارد و در این رشته مهارت خاصی کسب کرده است. چندین سال تدریس کرده و دختران و پسران قریهاش او را «استاد» صدا میزنند البته فکرت در بعضی چیزهای دیگه استاد است. ایشان در دنیا بی جوره و بی مانند است؛ هرچند یک نمونه مشابه اش پیدا شده که نامش علی شجاعی است که عکسش پاین آمده.
فکرت جوان است با پشتکار و زحمتکش؛ روزهایی را به یاد دارم که تا دیروقت، حتی شبها، کار میکرد و وظایف دفتری را به خانه میبرد. برای وقت ارزش زیادی قایل است؛ همیشه پیش از وقت در اداره حاضر میشود و آخرین کسی است که دفتر را ترک میکند. یک بار سر همین موضوع باهم بحث و دعوا کردیم.
دست بالایی در نوشتن مکاتب و مراسلات رسمی دارد. بارها پیش آمده که موضوعی را با او شریک ساخته و مشوره خواستهام. حتی اگر متن درست باشد، باز هم دستی به آن میزند تا نشان دهد بیشتر میفهمد!
در خریداری جنس همیشه دودل است؛ تصمیم قاطع گرفته نمیتواند. بارها همراهش به خرید رفتهام. همیشه دنبال جنس خوب با پول کم است. آنقدر در کیفیت و اصالت جنس احتیاط میکند که به قول کابلیها «در جانش میخورد».
در مورد پول، کمی خسیس است. البته پولدوستی خصلت همه است، ولی او بیشتر از دیگران. در طول رفاقتمان همیشه از قرضداری هایش شکایت دارد ولی من باور دارم که یک افغانی هم قرضدار نیست😉. هیچوقت نشده در هوتل سرش غذا بخورم، جز یکبار، که آنهم به حساب یک معامله بود.
تند و جدی است. البته میگوید: «تندی نشانه صداقت است.» امیدوارم که از استاد فکرت همینگونه باشد. گاهی چنان تند میشود که فوری طرف را چپه میکند، ولی کم 😁زور است بعضی وقت خودش چپه میشود.
از سردرد همیشگی رنج میبرد؛ هفتهای یک تخته قرص «ریلیف» از جیب من مصرف میکند. هر وقت سرش درد بگیرد، پیام میدهد یا مزاحم میشود و مرا مجبور میسازد که هم چای و چاکلت و هم دوا برایش آماده کنم. بعضی وقتها باهم از شار تا قلای نو در دشت برچی میرویم، اما در تمام راه یک کلمه هم قصه نمیکند.
این است اوصاف «شیخ» ما
نوت؛ البته موارد که تذکر رفته نظر شخصی و برداشت از چندین سال کنار هم بودن است
غول؛ بمعنی وسط و میان یک چیز، مثلا او در غول صبحت .هایم پرید. درخت در غول دشت است
08/14/2025
دونیمهی یک خاطره ۱
علی محمدی، مشهور به "واعظی"
علت انتخاب تخلص «واعظی» را خودش خوب میداند و چند تن از دوستانش نیز که تخلص برگزیدهاند، از ماجرا باخبرند. اگر بخواهید، میتوانید از خودش هم بپرسید.
آشنایی و رفاقت ما از روزگاری آغاز شد که او در مدرسه قوچنقی درس میخواند. من چند سالی از او کوچکتر بودم ولی تفاوت سنی مانع از صمیمیت ما نبود.
روزی مرحوم استاد مراد کربلایی پدر محمدی یکی از بزرگان و موسفیدان دهنقل قوچنقی را دیدم. او با گفتوگو و خاطرهگویی، ماجراهایی را تعریف کرد تا جایی
که فهمیدیم ما در حقیقت پسرعمو هستیم.
ویژگیهای مثبت
البته این ویژه گیهای مثبت و یامنفی که من یاد آور میشوم نظر شخصی و برداشت من از رفاقت چندین ساله همراه ایشان است شاید ازنظر ایشان تائید نباشد.
اجتماعی و مجلسدوست:
همیشه میکوشد در شادیها و غمهای مردم حاضر باشد و تا حد توان، همدردی و همکاری کند. حزبباز، انجمنباز و سازمانباز قهاری است! در کار گروهی مهارت ویژهای دارد، به اصطلاح محلی گوند باز حتی یک وقت استاد مرحوم مان روزی به شوخی او را چیزی گفته بود.
او از منطقه دهنقل قوچنقی است، من از خود قریه قوچنقی مربوط ولسوالی اشترلی دایکنید اما تلاش های مکرر انجام داد تا دهن قل را که یک جز از قوچنقی بزرگ بود جدا سازی کند. قوچنقی که سالهای سال بازار، مدرسه، پایگاه نظامی و مسیر شاه راه بود جدا کند.
سخنران:
در سخنرانی، دست بالا را دارد. کوتا سنخرانی میکند ولی شیرین و جذاب سخن میگوید دل مستمعان را میرباید. در روضه خوانی، که صدا بسیار مهم است اما ایشان باهنر و توانای که دارد بدون شعرخواندن با صدای لخشوم مردم را بگیریه می اندازد.
رفیقباز:
هرچند خودش برای من رفاقت چندانی نکرده ( با چشمک)، اما در دوستی با دیگران ایثارگر و فداکار است حاضر است با رفیق تا آخر باشد. دوستان بسیار دارد، از هر قشر و طبقه شما میدانید ، و با هر کدام رابطه ای ویژه دارد و با هر کس مطابق دل و میل اش حرف میزند و وارد میشود.
گلدوست:
در ظاهر شاید چندان اهل گل و گیاه به نظر نرسد، اما دل بسته ی طبیعت و سرسبزی است. خانه اش همیشه پر از گلدان و گلهای زنده است که با حوصله مندی تمام از آنها نگهداری میکند.
تیزفهم و حاضرجواب:
مطالب را سریع میگیرد و پاسخش را به موقع میدهد. در یک کلام، حاضرجواب تمامعیار است. در فسبوک به کمنت ها پاسخ های جالب و منطقی و به پست ها کمنت های ارایه میدهد که آدم را تعمق وا میدارد
البته قابل تذکر میدانم که در نوشتن هم دست بالا دارد، سوژه های جالب پیدا میکند، مطالب منقاشقه ی پست میکند و کمنت اش در بعضی پست های ویژه ویژه تر البته یک وقت من کمنت اش را لایک کرده بوده تا یک هفته میگفت لایک ات را بردار
درس خوان و مستعد؛
ایشان داری سند ماستری حقوق خصوصی از دانشگاه است و همچنان در حوزه علوم دینی نیز سطح را تمام کرده، بعضی او قات از خواندن درس کرده اکت و ادایش را در می آورد. البته سه درس از سیوطی برای من نیز تدریس کرده یادم رفته که کدام درسها بود😉
ویژگیهای منفی (به برداشت من)
زود رنج:
یک وقتای در مدرسه، هماتاق بودیم. لوبیا پخته کرده بودم، اما آب لوبیا کم بود، شبیه قورمه شده بود. سر سفره که آوردیم، محمدی شروع کرد نانش را در آن تر کردن. گفتم: «ابغه! این قورمه است، باید با سری نان بخوری.» او با ناراحتی تمام گفت: «تو به من یاد میدهی چگونه بخورم یعنی من نان خوردن یاد ندارم؟» و نزدیک به یک هفته با من قهر بود.
گیلهگر:
جوانی بود و بچه گی، از قضا اختلاف عمیق سری موضوع پیچیده تقریبا شبه رقابت میان ما پیش آمد. انصافاً باید بگویم که او در آن زمان میدان را برد و من شکست خوردم، اما خودش هم به مقصد نرسید. محمدی در بسیاری از میدانها قدم گذاشت، ولی هیچکدام را تا آخر نرفت (شاید بهخاطر بیتعهدی!). من در آن ماجرا رنجهای زیادی کشیدم، اما او هنوز هم گله میکند که «تو در حقم بیانصافی کردی.
I created new this page to be connected to all our friends
Welcome all of you
Click here to claim your Sponsored Listing.
