hesam_mirmohammadi

hesam_mirmohammadi

Delen

Endopraktijk Bergen op Zoom

30/08/2026

دیدی که برهانِ خلف بود معمای عشق من
از دوست نداشتن پریدی به هوای عشق من

گفتی که دلبری ز من نتوانی، که هست محال
اما خودت فتاده‌ای در لابه‌لای عشق من

اشعار من به شومینه‌ی خاطر سپرده‌ای
از دود شومینه ابری رسید بالای عشق من

گفتی من و تو پنجره‌ایم در دو دیوار روبه‌رو
من کوچه‌ای شدم که بیایی به سرای عشق من

من هیچ نپرسیدم و چشمت خبر از دل رساند
این‌گونه بود که رسیدی تو هم به بلای عشق من

مجهول این معادله من بودم و تو شدی راهِ حل
شاید به صفر رسید این فاصله برای عشق من

از من اگر گذشتی و رفتی، گله‌ای نیست، برو
دنبال ردِ کسی پرسه می‌زدی در ردپای عشق من

روزی دوباره اگر هوای پنجره‌ی روبه‌رو شدی
این کوچه باز مانده هنوز، به خدای عشق من

گفتی محال و من هنوز در فکر آن معادله‌ام
افسوس که برهانِ خلف شد انتهای عشق من
عماد (حسام) ۸شهریور ۱۴۰۵

Photos from hesam_mirmohammadi's post 16/08/2026

چو شهرِ بِراتم که از همه دورم
نه رومیِ رومم، نه ترکِ غیورم!

نه تنهاییِ مسجد، نه دیر و کلیسا
نه مسلم، نه شیخم، نه زاهد، نه ترسا

میان مناره، میان صلیبم
نه از این غریبم، نه از آن غریبم

گهی رو به قبله، گهی سوی ناقوس
گهی مستِ ایمان، گهی غرقِ افسوس

منم آن مسافر، رها از نشانی
نه در بندِ مذهب، نه دنبالِ نانی

چو شهرِ بِراتم، میان دو قاموس
یکی بانگِ تکبیر، یکی صوتِ ناقوس

نه شرقیِ محضم، نه غربیِ تنها
جهان خانه‌ی من، منم مردِ فردا

به هر کوچه نقشی ز دیروز مانده
یکی رفته از یاد، یکی جاودانه

چه بسیار قومی که اینجا گذشتند
به سودای ماندن، ولی برنگشتند

یکی تاج بر سر، یکی تیغ در دست
یکی خانه‌ای ساخت، یکی خانه بشکست

ولی شهر مانده‌ست و دیوار و ایوان
گواهِ عبورِ هزاران خدایان

منم نیز چون شهر، پُر از یادگاری
کمی زخمِ دیروز، کمی بی‌قراری

کمی پارسی‌ام من، کمی هم هلندی
که با قدِ کوتاه شدم سربلندی!

نه خاکی مرا تا ابد در حصار است
نه پرچم برای دلم اعتبار است

ببین، خانه آنجاست که دل می‌کشاند
چه فرقی کجا نامِ من را بخوانند؟

چو شهرِ بِراتم، پُر از پنجره رو به دنیا
یکی رو به دیروز، یکی رو به فردا

که معشوقه پرسید: «تو اهلِ کجایی؟»
من اهلِ زمینم، تو هم چون خدایی!
عماد(حسام) ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

Photos from hesam_mirmohammadi's post 01/08/2026
29/07/2026
Photos from hesam_mirmohammadi's post 06/06/2026

دلم آرومِ آرومه ولی آرومِ تو خالی
به ظاهر خوب و خوش هستیم در این دنیای پوشالی

شبیه شمع می‌سوزیم، درون گرم و برون خالی
برای آخرین پرواز نمانده در عجم بالی

بیا مطرب نوایی ده که می‌رقصیم بی‌پروا
بیا ساقی که در دستان ما جامی‌است توخالی

کمان در دست آرش ده که تیری از نو اندازد
مگر خورشید برگردد به این تاریخ جنجالی

ز خاکستر اگر ققنوسِ امیدی برون آید
جهان ما بگرداند از این زندان اشغالی

چه بسیارند آنانی که جان دادند و آزادند
و ما ماندیم و اندوهی، چو نقشی مانده بر قالی

خدایا خسته‌ایم از این همه تکرارِ بی‌حاصل
کجا دیدی تو شهری را پر از سرباز و بی والی!

عمادا گرچه این شب‌ها نفس در سینه می‌سوزد
سحر نزدیک خواهد شد، نترس از این بداقبالی!
عماد (حسام) ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

10/04/2026

آنجا که شیخ، شاه شود نتیجه جز خون که نیست
گر چوب خشک بکاری باغچه‌ات گلگون که نیست

تاریخ را ورق زدم،عدلی به مذهبی ندیده‌ام
هرکس که یاوه‌ای سرود، مجریِ قانون که نیست

در شهرِ ما حقیقت از ترس، در حجاب مانده است
لیلی تو گول خوردی…، شیخ مجنون که نیست!

فریاد زدیم صدبار و گوش حاکمان کر است
یاسین به گوش کر خوندن آسون که نیست

نان را به نرخِ روز خورد هر آن‌که اهلِ مکر بود
این سفره سهمِ مردمانِ ساده و محزون که نیست

گفتند صبر کن، ولی تا کی به امیدِ سراب؟
وقتی که وعده‌هایشان جز خوابِ افسون که نیست

ما مجرمان جغرافیا شدیم بین شرق و غرب
جنگ دو قدرت است، افسانه‌ی بی‌چون که نیست

گفتید عماد سیاسی نباش به علم دندون برس
جایی‌که نون نبود، سخن از دندون که نیست!
عماد(حسام) ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ #شعر #شاعر #دندانپزشکی #دلنوشته #شعرنو

Wilt u dat uw bedrijf hét hoogst genoteerde Schoonheidssalon in Bergen op Zoom wordt?
Klik hier om uitgelicht te worden.

Telefoon

Adres


Noordsingel 97
Bergen Op Zoom

Openingstijden

Maandag 09:00 - 17:00
Dinsdag 09:00 - 17:00
Woensdag 09:00 - 17:00
Donderdag 09:00 - 17:00